تبليغاتX
دزمایورستان

امروز بعد از کلی ووووووووققققققتتتتتت اومدم اینجا...اومدم تنهایی هامو اینجا بزارم....خیلی داغونو مچالم...واقعا کسی از حالم خبر نداره... شایدم حقمه...نمی دونم ...می دونم کسی هم بهم سری نمی زنه ولی ای کاش...

+ تاریخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ساعت 19:30 نویسنده پروین |

با تو راه میروم

به اطراف چنگ میزنم

غرق می شوم در تو

نجات دهنده برگی ست

کوچک و سبز

که مرا در پهنای وسعت خود گم می کند

تا در تو گم نشوم.

+ تاریخ شنبه هجدهم دی 1389 ساعت 12:10 نویسنده پروین |

دستش را می گیرم

از گل و لای چسبیده به تنش پیداست

جا خوش کرده بود

تاپ تاپ

عین گچ

تکیه گاه درختی

شرم سار این همه ابر

 واگذاری وظایف

دیدگانی پر اشک

گلویی اشباع

می لرزم باز

یدهم من

خیس است تن سنگت

آبشاری گذرا

خاطره ایی شیرین

آن بالا ها

آن دیدار

آه آن چشمها

سایه ی سنگین

باد ولنگار

نبض حیات

-گوش کن

خوب گوش کن

دیگر صدایی نمی آید-

شاد می شود باغ

می ریسد و بالا می آورد

تمام آن لحظات

تمام آن نشستنی ها

آن نیمکت سبز زیر نور

درخت توتی بود انگار

-نه نارنج بود-

بویی مستت کرده بود

های های دلم

تا ستاره ها رفت

اشکم می فشراند

تمام دلخستگی های

سال های تنهایی را

مقابل تو

آینه وار می نگریستم در خودم

تار و پودم دست نشانده ی تو

-ببین!-

سر در فرورفتگی های نرم

زیر سرم خیس

گوشواره ام گم شد

چشمانم به سفیدی میرود انگار

در اعماق وجودم

تو را در آغوشم می گیرم

و می خسبم!

 

+ تاریخ شنبه هجدهم دی 1389 ساعت 12:7 نویسنده پروین |

عقل سالم داشتن لازمه ی بهتر فهمیدن نیست.گاهی اوقات احساس برای درک بهتر یک موضوع بیشتر به درد آدم می خوره.
+ تاریخ جمعه بیست و یکم آبان 1389 ساعت 19:45 نویسنده پروین |

تو را می بینم

بی خیال

آرام

در لرزش مینی بوس

آرمیده ایی

و من

از این دورپیدا در چشمانت

به معصومگیه چشمان ات می نگرم

به مژگانت که بسته اند

به مو هایت که پریشان اند

تو در خوابی

و من در بیداری

تو را میبینم

+ تاریخ جمعه بیست و یکم آبان 1389 ساعت 19:39 نویسنده پروین |

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

+ تاریخ یکشنبه چهارم مهر 1389 ساعت 19:16 نویسنده پروین |